تبلیغات
فارقلیط - ستاره باران
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : احمدرضا رضائی
تاریخ : جمعه 5 شهریور 1389
نظرات

اگر روحانیون مسلمان اسلام را همانند امام صدر عرضه می كردند، اثری از مسیحیت و سایر ادیان باقی نمی ماند.     جرج جرداق

                     

به بهانه 9 شهریور سالروز ربوده شدن مسیح لبنان

ستاره اول

ماشین امام یك فولكس كوچك بود و او كه هیكلی رشید و بلند بالا داشت، به هنگام نشستن دچار زحمت می شد. چندبار سؤال كردم كه آقاجان چرا اصرار دارید از این ماشین كوچك كه در آن به زحمت می افتید استفاده كنید؟ در پاسخ می گفت: برادر! ما داریم به دیدن مردم فقیر و محروم جنوب می رویم. اگر آنها ببینند سید موسی با ماشینی شیك و مدل بالا آمده است، احساس كوچكی و حقارت خواهند كرد.نباید از موضع بالا با مردم برخورد كنیم. باید با مردم متواضع باشیم. باید مثل خودشان زندگی كنیم...اینها كسانی هستند كه خداوند دوستشان می دارد، ما هم باید اینها را دوست بداریم.

ستاره دوم

 

شب قدر بود. به خانه امام موسی می رفتم تا همراه بقیه جوانان مراسم را در كنار ایشان برگزار كنیم.برای اولین بار بود كه ریش می گذاشتم.ناراحت بودم.تصور می كردم چهره نامناسبی پیدا كرده ام.اما امام همین كه نگاهش به من افتاد با لحن صمیمانه ای گفت:به به! چه صورت نورانی و زیبایی! الحمدلله.ماشاالله. بسیار زیبا شده ای، خیلی عالی است.

 

ستاره سوم

 

در روزهای اول قیافه های استهزاآمیز و لبخنهای تحقیرآمیز پاره ای از جوانان غیر قابل تحمل بود.چند ماه گذشت. روزها و ساعات سنگینی بود. مجبور بودم به سؤالات عجیب و غریبی پاسخ دهم. یكی از روزها در موقع خروج از سالن جوانها حلقه وار با من بیرون آمدند. یكی از آنها به من گفت: آیا هیچ حس كرده ای كه جوان ها چرابه تو علاقه مند شده اند و چرا این طور احساس نزدیكی می كنند؟ و ادامه داد: بحث های تو و پیشنهاداتت با توجه به احتیاجات روحی و مشكلات روانی مطرح می شود.به عبارت روشن تر تو با واقع بینی به شرایط روحی و جسمی ما می نگری و با حوصله و دقت مشكلات ما را مطالعه و تا حد امكان حل می كنی.

 

ستاره چهارم

 

آنتیبا یك بستنی فروش مسیحی بود كه كنار بستنی فروش مسلمانی دكان داشت.بستنی فروش مسلمان به مردم می گفت : از این نخرید؛ مسیحی است و نجس! همین هم باعث شده بود كار آنتیبا كساد شود. رفت پیش امام صدر و گفت: این همسایه مسلمان كارم را كساد كرده. مردم دیگر از من بستنی نمی خرند. امام موسی گفت: تو برو من این مشكل را حل می كنم. چند روز بعد امام موسی بعد نماز جمعه راه افتاد و با چندنفر دیگر رفت در دكان آنتیبا. بستنی سفارش داد و نشست به خوردن. این كار امام موسی مثل بمب توی لبنان صدا كرد. آنتیبا نمی دانست از خوشحالی چه كند!

 

برای مطالعه بیشتر رجوع كنید به :

1.نرم افزار شرح صدر

2.كتاب سید موسی صدر نوشته "فرشته مرادی" از سری كتابهای دانشجویی

3.سایت www.imamsadr.ir

4.نشریه نورالهدی (زمستان86)

 

 


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
What is a heel lift? دوشنبه 27 شهریور 1396 05:21 ب.ظ
Hello Dear, are you truly visiting this web page daily, if so afterward you
will absolutely get fastidious experience.
foot pain ball پنجشنبه 1 تیر 1396 08:25 ق.ظ
Loving the information on this internet site, you have done
outstanding job on the blog posts.
aurakuhl.wordpress.com جمعه 22 اردیبهشت 1396 08:58 ق.ظ
I was recommended this website by my cousin. I'm not sure whether this post is written by him as no one else
know such detailed about my trouble. You're incredible!
Thanks!
مهسا شنبه 20 شهریور 1389 11:41 ق.ظ
خیلی خوب بود برام تازگی داشت.
یگانه پنجشنبه 18 شهریور 1389 11:29 ب.ظ
سلام

عیدتون مبارک ...

راستش من تازگی دارم در مورد امام موسی صدر اطلاعات کسب می کنم ... زیاد ایشون رو نمی شناسم

بابت مطلبتون ممنون

نماز عیدتون هم پیشاپیش قبول!!
در پناه حق یا علی ع
شاگرد قیصر یکشنبه 14 شهریور 1389 06:14 ب.ظ
سلام
ممنون از لطفتون.
مطالب زیبایی داشتید.داستان کوتاه قشنگی بود. خودتون می نویسید؟
لینکتون می کنم.
شما هم خواستید با عنوان "شاگرد قیصر" لینکم کنید.
موفق باشید.
سادات شنبه 13 شهریور 1389 09:33 ب.ظ
سلام
فوق العاده بود. اخری را دوست داشتم.
با اجازه لینک شدید.
یا علی
مقدسین شنبه 13 شهریور 1389 02:04 ب.ظ
hamidrezamogaddasin@yahoo.com
مقدسین شنبه 13 شهریور 1389 02:03 ب.ظ
سلام قبلا نیزآمده بودم یک توضیحی بده برایم هدف،انگیزه،مخاطب،تعداد نویسندگان،انجیل،مسیحیت و... توضیحات رابرایم ایمیل کن.
ehsan پنجشنبه 11 شهریور 1389 04:57 ب.ظ
فوق العاده بود
واقعا مرد بزرگیه
تو را من چشم در راهم .....
انجم شعاع یکشنبه 7 شهریور 1389 11:02 ق.ظ
بسیار زیبا بود مخصوصا آخرین ستاره
مسعود جمعه 5 شهریور 1389 03:29 ب.ظ
ستاره اول از همش قشنگ تر بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
 
راست می گویم كه شما را مفید است كه من بروم.اگر من نروم آن فارقلیط نزد شما نخواهد آمد.اما اگر بروم او را نزد شما خواهم فرستاد.

(انجیل یوحنا باب16)

احمدرضا رضائی