تبلیغات
فارقلیط - اذان به وقت گلوی بریده
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : احمدرضا رضائی
تاریخ : چهارشنبه 19 مهر 1391
نظرات

برای شهدای جهاد علمی


آن باد که می لرزد و این بید که برجاست

یعنی مثلی تازه در این حادثه، ما راست

در معرکه از خصم نداریم هراسی

بر سینه ما قصه سرنیزه هویداست

برخیز و بیامیز به آتش تن خود را

کین غائله تا سوختن بادیه برپاست

دیوان همه در بادیه جز تیغ نکشتند

آن تیغ که ردش ز ازل بر تن دنیاست

ما زاده داغیم و هم آغوش بلاییم

داغی که ز دامان و دلی سوخته پیداست

در دیده نمی از یم مواج محبت

در سینه عزای پسر فاطمه برپاست:

-ای شعر به خون خفته، هلا قطعه کامل!

هر بیت تو سویی است ولی باز چه زیباست

ما سر به امید سر گیسوی تو دادیم

کی دلشدگان را ز شهادت سر پرواست؟!

تنها به خدا دلخوش و تنها به تو دلگرم

این قافله زان لحظه که برخاسته، تنهاست

"ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست"


پ.ن:  پیشانی نوشت این غزل، از علیرضا قزوه وام گرفته شده است:

به بام بر شده ام از سپیده تو بگویم

اذان به وقت گلوی بریده تو بگویم


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
محققی پنجشنبه 19 بهمن 1391 06:51 ب.ظ
آه این جگر سوخته در آتش و غوغاست
در سینه عزای پسر فاطمه بر پاست
بسیار زیبا بود
طیبه دوشنبه 25 دی 1391 08:29 ب.ظ
سلام
لطفا آدرستون رو صحیح وارد کنین جناب رضایی (:
احمدرضا رضائی پاسخ داد:
سلام
بله... دیگه تکرار نمیشه!
ح.س دوشنبه 11 دی 1391 08:02 ب.ظ
پست جدید عاااالی بود.
خیلی بده که نظرات رو غیرفعال می کنینا.
به روزم.
احمدرضا رضائی پاسخ داد:
ممنون
انشاءالله در آینده
هانیه مزاری چهارشنبه 29 آذر 1391 10:42 ق.ظ
سلام
عذرتاخیر
نظرات مطالب جدید چرا غیرفعاله؟!

شیطنت واژه...
کار زیبایی بود
احمدرضا رضائی پاسخ داد:
سلام
به یه دوست دیگه هم گفتم. چون بعضی از دوستان کم لطف شدن
طیبه سه شنبه 28 آذر 1391 04:53 ب.ظ
سلام
شما آدرس خودتون رو صحیح وارد نمی کنین و هیچوقت من نمی تونم از روی آدرسی که می ذارین بیام وبتون.
یادآوری کردم که اصلاحش کنین.
احمدرضا رضائی پاسخ داد:
ممنون
ارغوان جمعه 24 آذر 1391 02:40 ب.ظ
وبلاگم زنده شد !

نیمه ی پر لیوان خالی من ...
طیبه پنجشنبه 23 آذر 1391 07:47 ق.ظ
سلام
ممنون از دعوت.
خوندم.
حالا چرا نظراتو می بندین؟
خوب نظر نمی خواین دیگه... چه سوالیه؟!!!
این بار دیگه تو پست های قبلی هم نظر نمی ذارم...
آهان اینطوری بهتره!!!
احمدرضا رضائی پاسخ داد:
سلام
معمولا دوستان نظر نمیذارن من هم تصمیم گرفتم نظراتو ببندم اما ممنون از شما که به ما لطف دارین
ح.س چهارشنبه 8 آذر 1391 02:57 ب.ظ
سلام!
درسته که پست بالایی نمیشد کامنت گذاشت اما من باید میگفتم که بیتای دلنشینی بودن. پی نوشت سوم هم برای خودتون بود؟
احمدرضا رضائی پاسخ داد:
ممنون.
بیت پی نوشت از خودم نبود
هانیه مزاری چهارشنبه 24 آبان 1391 12:54 ب.ظ
سلام
انتخاب های خوبی بود...
شاگرد قیصر سه شنبه 23 آبان 1391 10:05 ب.ظ
راستی حرف آخرمان و آخر حرفمان را با بغض که نه ، اما فعلا خوردیم و پست را قبل از آمدن شما برداشتیم... ببخشید از اطلاع رسانی ناقص!
شاگرد قیصر شنبه 20 آبان 1391 05:23 ب.ظ
سلام
ممنونم از دعوت.
خواندم تک بیت های کهن شما را.

با خداحافظی به روزم.
شاعرشنیدنی ست پنجشنبه 27 مهر 1391 11:00 ق.ظ
قلبم میان حادثه تبخیر می شود
...
ممنون عالی بود و پیشواز خوبی بود
مرسی
به روزم
علی دوشنبه 24 مهر 1391 07:25 ب.ظ
سلام
شعر خیلی خوبی بود نسبت به شعر های قبلیت پخته تر شده فقط یه چیزی "می لرزد" در بیت اول بیشتر برای "بید" به کار میره نه "باد"
احمدرضا رضائی پاسخ داد:
سلام
یه آشنایی زداییه و همچنین اشاره به مثل معروف
انجم شعاع دوشنبه 24 مهر 1391 07:19 ب.ظ
سلام احمد جان دمت گررررم با جور شعراخیلی حال میکنم
احمدرضا رضائی پاسخ داد:
سلام
ممنون رفیق
طیبه جمعه 21 مهر 1391 12:52 ق.ظ
سلام
چرا ننوشتین که بیت آخر مال صائب تبریزیه؟

محتوای شعراتون خیلی از محتوای داستاناتون دلنشین تر و به روز تره!

زبان شعرتون بین کهنه و نو در نوسانه همچنان!

معنای بعضی از عباراتتون خیلی روشن نیست و در واقع فقط خود شاعر می دونه چی گفته:
بر سینه ما قصه سرنیزه هویداست

کین غائله تا سوختن بادیه برپاست

دیوان همه در بادیه جز تیغ نکشتند


این مصراعتونو دوست داشتم:

این قافله زان لحظه که برخاسته، تنهاست...

احمدرضا رضائی پاسخ داد:
ممنون. فقط راجع بع زبان باید بگم که در تلاشم مفاهیم نو رو تو قالب کلاسیک و زبان کهن بریزم چون به این زبان وابستگی دارم.
هاله پنجشنبه 20 مهر 1391 10:47 ب.ظ
..
مقدسین پنجشنبه 20 مهر 1391 08:43 ب.ظ
سلام
زیباست
lمحسن.ق پنجشنبه 20 مهر 1391 06:19 ب.ظ
good
یگانه چهارشنبه 19 مهر 1391 09:49 ب.ظ
بسیار زیبا . . .

قلمتون توانا !
مسعود چهارشنبه 19 مهر 1391 06:23 ب.ظ
سلام قشنگ بود وقت داشتی یه محلی به ما بذار
ehsan چهارشنبه 19 مهر 1391 02:29 ب.ظ
یه کور سو امیدی داره شکل میگیره :دی تلاش کن
این قافله زان لحظه که برخاسته، تنهاست
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
 
راست می گویم كه شما را مفید است كه من بروم.اگر من نروم آن فارقلیط نزد شما نخواهد آمد.اما اگر بروم او را نزد شما خواهم فرستاد.

(انجیل یوحنا باب16)

احمدرضا رضائی