تبلیغات
فارقلیط - دلدار رفت و دیده به حیرت دچار ماند
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : احمدرضا رضائی
تاریخ : جمعه 13 خرداد 1390
نظرات

برای روح خدا


                                                                  

 یك از هزاران

از زنجان آمده بودم قم درس بخوانم. یكی دوبار من را پای درس اسفار ندیده بود. سراغم را گرفته بود، گفته بودند حصبه گرفته. هر روز صبح و شب می آمد احوال پرسی. استادهای دیگری هم داشتم، اما فقط او می آمد. آن شب كه آمد، صورتم از تب، داغ و سرخ شده بود. دكتر قبلی داروی اشتباه داده بود. توی سرمای زمستان پای پیاده رفت پی دكتر. با هم برگشتند. آن قدر ماند تا حالم بهتر شد.

 

دو از هزاران

فرستاد پی من كه اعلامیه را چاپ كنم؛ اعلامیه شاه دوستی یعنی غارتگری. گفتم ((آقا! خطرناك است.)) اعتنا نكرد. سرش را كرد توی كتابی كه جلویش بود. گفت (( شما بروید كارتان را بكنید. هرچه خدا بخواهد همان می شود.))

 

سه از هزاران

توی حرم نشسته بودیم. كسی داشت به مردم شیرینی می داد، به ما هم تعارف كرد. امام دید پسر كوچكم دستش نرسیده بردارد. به رویش خندید. شیرینی خودش را داد دستش.

 

چهار از هزاران

خانه آقای جمارانی را كه اجاره كردیم ، گفت (( خاطرم جمع نیست صاحبش راضی است یا نه)) صاحب خانه آمد، گفت (( شما به ما افتخار دادید كه به خانه ما آمدید)) گفت (( این ها تعارف است. جدی بگویید راضی هستید)) با این هم قانع نشد. گفت (( خانمشان هم بیایند بگویند راضی هستند یا نه))

 

پنج از هزاران

بچه كه بودیم ، برای نماز صبح بیدارمان نمی كرد. حالا كه خودم بچه داشتم، آمده بودم دیدنش. گفتم (( شوهرم بچه ها را بیدار می كند نماز بخوانند)) گفت (( از قول من به ایشان بگو خواب را برای بچه تلخ نكند))

 

شش از هزاران

دكتر از اتاق آمد بیرون. رفتم كنارش نشستم. گفتم (( چیزی نیست. حالتان خوب می شود)) گفت (( نه آمدنش چیزی است، نه رفتنش چیزی است، نه مرگش چیزی است. هیچ كدام از اینها چیزی نیست))

 

هفت از هزاران

هر وقت می رفتیم بالای سرش می گفتیم وقت نماز است، چشم هایش را باز می كرد. ساعت هفت و  سی دقیقه شب سیزده خرداد بود. احمد آمد گفت (( آقا! وقت نماز است)) جواب نداد. ساعت ده و بیست و پنج دقیقه منحنی های نوار قلبش روی مونیتور صاف شد.


امشب خبر كنید تمام قبیله را

بر شانه می برند امام قبیله را

ای كاش می گرفت به جای تو دست مرگ

جان تمام قوم، تمام قبیله را                                  (قسمتی از تركیب بند محمدكاظم كاظمی)



* برگرفته از " كتاب روح الله " از سری كتب روایت فتح



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
manicure چهارشنبه 23 فروردین 1396 11:57 ق.ظ
I am sure this article has touched all the internet visitors, its really really good piece
of writing on building up new blog.
فاطمه چهارشنبه 8 تیر 1390 04:49 ق.ظ
سلام..داستان خوبی بود..ممنونم
هانیه مزاری سه شنبه 7 تیر 1390 03:36 ب.ظ
میلاد عرفان پور که خواندن دارد
ممنونم از پیشنهاد

بروزم با
"رج به رج"

سلام...
سحر سه شنبه 7 تیر 1390 05:48 ق.ظ
سلام
تشکر
حله یکشنبه 5 تیر 1390 01:46 ب.ظ
سلام

وبلاگ دانشجویان ادبیات ـ حله ـ بروز است با

"حرکت در زبانی و تخیل فعال"

حضورتون مایه ی خوشحالیه ...
شاگرد قیصر یکشنبه 5 تیر 1390 09:44 ق.ظ
با دو تا پست به روزم. هر کدوم رو که حوصله کردین بخونین...
... شنبه 4 تیر 1390 02:38 ب.ظ
???
ش.ق شنبه 4 تیر 1390 02:32 ب.ظ
یگانه جمعه 3 تیر 1390 04:09 ب.ظ
شعر ها خیلی زیبا بودند ...
سحر چهارشنبه 1 تیر 1390 04:40 ق.ظ
سلام
بسیار ممنونم از لطفتون.
فاطمه سه شنبه 31 خرداد 1390 10:56 ب.ظ
سلام دوست خوبم...بروزم با مطلبی با عنوان "آنطور که قرآن فرموده سخن بگوییم"
منتظر حضور پر مهرتون ونظر مفیدتون هستم
س.ف.ط سه شنبه 31 خرداد 1390 05:48 ب.ظ
واقعا سپیده باوران گل کاشته با این کتاباش...نمایشگاه امسال بیشتر این کتابهای کوچیک رو گرفتم...میلاد عرفان پور خیلی قویه شعراش!
سادات سه شنبه 31 خرداد 1390 04:21 ب.ظ
سلام
زیبا بود مثل همیشه.یه مدتی نمینوشتم اما الان اگه خدا بخواد دوباره برگشتم خوشحال میشم سر بزندید.
در پناه حق
یا علی
ش.ق دوشنبه 30 خرداد 1390 04:46 ب.ظ
سلام
چقدر مشکوک می زنین شما این روزا!!!
فک کنم باید منتظر شیرینی و اینا باشیم به زودی...

نظرات معرفی کتاب غیر فعاله؟ قشنگ بودن. و نو... مسجد بین راهی ...
احمدرضا رضائی پاسخ داد:
ممنون از حضورتون
نظرات پست جدید رو غیرفعال گذاشتم چون فقط یه معرفی ساده بود.
سحر دوشنبه 30 خرداد 1390 04:46 ق.ظ
فاطمه یکشنبه 29 خرداد 1390 08:22 ب.ظ
سلام...خیلی وبلاگت جالبه..چند تا از مطالبت رو خوندم...
بازم میام..اگه دوست داشتی به منم سر بزن..خوشحال میشم..برای تبادل لینک هم منو با کتاب اسرار لینک بده وبگو بهم که با چه اسمی لینک بدمت...منتظرتم..تا بعد
ش.ق یکشنبه 29 خرداد 1390 10:25 ق.ظ
راستی امروز سالگرد دکتر شریعتی غریبمونه...
روحش شاد...
ش.ق یکشنبه 29 خرداد 1390 10:22 ق.ظ
سلام
همون موقع که به روز کردین اومدم و خاطرات امام رو خوندم .
برای ما بچه های دهه 60 امام بعد از رحلتش شناخته شد. بعد از رحلت امام یادمه دو تا کتاب داستان کوچیک چاپ شد:
"حرفهایم با امام( برای کودکان) و حرفهایم با امام (برای نوجوانان)
خوندن این دو تا کتاب و باور اونها همراه با عشقی که از اول پدر و مادر تو دلمون از امام کاشته بودن خیلی خیلی روی من و شدن اینی که الان هستم (از نظر ارادت به امام) تاثیر گذاشت....

اما امروز به قول دکتر شفیعی کدکنی کتاب قصه های بچه ها شده: جوجه جوجه طلایی نوکت سرخ و حنایی...............


آهنگ وبتون هم قشنگه... اما هرچی فکر می کنم خوانندشو نمی شناسم....؟

احمدرضا رضائی پاسخ داد:
سلام
خوانندش حمیدرضا نوربخشه
حله جمعه 27 خرداد 1390 11:18 ق.ظ
سلام
وبلاگ حله به روز است با...یک داستان کوتاه...دعوتید با احترام...
یگانه چهارشنبه 25 خرداد 1390 05:23 ب.ظ
آن شیر دلاور که زبهر طمع نفس
در خوان جهان پنجه نیالود علی(علیه السلام) بود

شاهی که وصی بود و ولی بود، علی(علیه السلام) بود
سلطان سخا وکرم و جود، علی(علیه السلام) بود

ولادت حضرت اسدالله الغالب تهنیت !!
سمنو چهارشنبه 25 خرداد 1390 11:43 ق.ظ
سلام

کلبه ی بارانی
منتظرتان است با
« زمان »
سحر چهارشنبه 25 خرداد 1390 04:15 ق.ظ
سلام
مطلب بسیار خواندنی و دلنشینی بود...
انشاءالله شما هم همیشه موفق و موید باشید.
واقعا معذرت می خوام از اینکه دیر سر زدم، به بزرگواری خودتون ببخشید.
التماس دعا.
س.ف.ط سه شنبه 24 خرداد 1390 11:58 ق.ظ
سلام شرمنده مدتی سرم شلوغ بود ضمن اینکه شما کامنت خصوصی میذارید و من عموما توجهم به کامنتای عمومیه
انجام شد
حله دوشنبه 23 خرداد 1390 01:05 ق.ظ
سلام بزرگوار

وبلاگ دانشجویان ادبیات ـ حله ـ بروز است با
یک غزل:
مسیر سدشده ی رود زندگی وا شد
تو آمدی و جهانم چقدر دریا شد...

منتظر حضورتون هستیم...
هانیه مزاری شنبه 21 خرداد 1390 05:01 ب.ظ
بروزم با
نزول ...
حله پنجشنبه 19 خرداد 1390 11:44 ب.ظ
سلام!
حله به روز است با "چند گام در شناخت سه گانی"...منتظرتان هستم
شهید چهارشنبه 18 خرداد 1390 08:23 ب.ظ
سلام..
بسیار بسیار لذت بردم .

خدا قوت
س.ف.ط چهارشنبه 18 خرداد 1390 04:26 ب.ظ
سلام و سپاس از دعوتتون
شرمنده که دیر آمدم
مرد بزرگی بود روحش شاد...در خاطره ها خواهد ماند
سید مهدی چهارشنبه 18 خرداد 1390 02:17 ب.ظ
سلام
مطالب،عنوان ها و شعر پایانی قشنگ بودن ولی داستان ها چیز خاصی را از شخصیت امام معرفی نمیکردن
هانیه مزاری چهارشنبه 18 خرداد 1390 08:44 ق.ظ
به روزم
با یک روح سرگردان
با یک حال سگی...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30
 
 
راست می گویم كه شما را مفید است كه من بروم.اگر من نروم آن فارقلیط نزد شما نخواهد آمد.اما اگر بروم او را نزد شما خواهم فرستاد.

(انجیل یوحنا باب16)

احمدرضا رضائی