تبلیغات
فارقلیط - كلمه خدا
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : احمدرضا رضائی
تاریخ : یکشنبه 5 دی 1389
نظرات

 به بهانه کریسمس  

                                 

در اورشلیم غریب بودم.

به این شهر مقدس آمدم تا معبد بزرگ را از نزدیك ببینم و قربانی دهم و نذر خود را ادا كنم زیرا همسرم برای قبیله ام نوزاد دوقلو به دنیا آورد. پس از انجام مراسم قربانی در رواق معبد ایستادم تا به صرافان و زرفروشان و كبوتربازان نگاه كنم و به سر و صدای آن ها گوش فرا دهم. ناگهان مرد باوقاری از راه رسید و خود را با سرعت به میان آن ها رساند و ایستاد در حالی كه ریسمانی از پوست بز در دست داشت. آن گاه بساط صرافان و زرفروشان را بر هم زد و آن را واژگون ساخت و كبوترفروشان را با تازیانه اش نواخت و با صدایی بلند گفت: این پرنده ها را آزاد كنید زیرا لانه ی آنان در آسمان است!

مردها و زن ها از كنار او گریختند و او در میان آن ها همچون توفان در شن زار بود.

همه ی این اتفاقات در یك لحظه به وقوع پیوست. لذا معبد از فروشندگان خالی شد و آن مرد در آن جا تنها ایستاد در حالی كه پیروانش در گوشه ای به او می نگریستند.

از مردی كه در رواق ایستاده بود پرسیدم: آقا! آیا این مرد را می شناسی؟ آیا می توانی بگویی این مرد كه همچون معبد دیگری ایستاده است كیست؟

پاسخم داد و گفت: او عیسای ناصری است. پیامبری كه اخیرا در جلیل ظاهر شده و همه ی مردم اورشلیم از او بیزارند.

گفتم: در درونم نیرویی است كه مرا وادار می كند تا به پای او بیفتم.

در آن هنگام عیسی به طرف دوستانش كه منتظرش بودند رفت. اما پیش از آن كه به آنان برسد، سه كبوتر از كبوتران معبد فرود آمدند و یكی بر شانه سمت راست و دو كبوتر دیگر در كنار پای او نشستند.با مهربانی آنان را نوازش كرد و به راه خود ادامه داد.

شما را به خدا سوگند می دهم! به من بگویید او با چه قدرتی توانست بساط صدها زن و مرد را به هم زند، بی آنكه از خود مقاومتی نشان دهند؟

به من گفته شده كه همه ی آنان از او بیزار بودند. اما در آن روز هیچ كسی جرأت نكرد در برابرش بایستد!

آیا دندان تیز دشمنی را در راهش به سوی معبد كنده است؟

برگرفته از كتاب "عیسی پسر انسان" نوشته "جبران خلیل جبران" ترجمه "حیدر شجاعی"


پی نوشت:

1.این حادثه خیلی شبیه شكستن بت ها توسط پیامبره.

2.اگه یه كم دقت كنیم می بینیم كه هنوز بعضی از اهل دین هستند كه معبد رو محل خرید و فروش كردند. خدا عیسی ها رو زیاد كنه واسه از بین بردن بساط دین فروش ها.

3. انشاء الله همون طور كه عیسی فرمود همگی دوباره متولد بشیم تا بتونیم ملكوت خدا رو ببینیم.

 

 

 

 


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
chaturbate token generator free دوشنبه 13 شهریور 1396 04:43 ق.ظ
bookmarked!!, I really like your blog!
Adolph شنبه 23 اردیبهشت 1396 07:03 ق.ظ
I am actually happy to glance at this webpage posts which
contains tons of useful information, thanks for providing these statistics.
ش.ق شنبه 16 بهمن 1389 02:25 ق.ظ
با 16 روز تاخیر مبارکه!!!
حالا چند تا شمع فوت کردین؟
احمدرضا رضائی پاسخ داد:
20تا با اجازه شما...
آرش جمعه 8 بهمن 1389 11:47 ب.ظ
فعلا دارم با جو وبلاگت آشنا میشم! :دی
ehsan سه شنبه 5 بهمن 1389 09:55 ب.ظ
na engar emtehana maghza be kar andakht :D
قشنگ بوووود
مقدسین پنجشنبه 30 دی 1389 03:13 ب.ظ
سلام آقای رضایی
امروز 30 دی و روز تولد شماست
دیدی ما به یادت هستیم
پس تولدت مبارک
احمدرضا رضائی پاسخ داد:
سلام
خیلی ممنون كه یادم بودی
هاله چهارشنبه 29 دی 1389 12:55 ب.ظ
قرار نیست پست جدید بذارید؟
احمدرضا رضائی پاسخ داد:
یه كم سرم شلوغه واسه امتحانا انشاالله به زودی آپ می كنم.
سحر سه شنبه 28 دی 1389 01:26 ق.ظ
سلام
ممنون
ش.ق یکشنبه 26 دی 1389 07:41 ب.ظ

خواهش می كنم !
شاید یكی از دلایلش اینه كه تو وب شما از غم و غصه و افسردگیهای معمول كه متاسفانه همه گیر هم شده ، خبری نیست !
وبتون محتوا داره ...
گر چه نظم درست و درمونی نداره !!!
احمدرضا رضائی پاسخ داد:
خیلی ممنون. خجالتم میدین!
ش.ق یکشنبه 26 دی 1389 01:52 ق.ظ
نخیییر خبری نیست!
شاگرد قیصر سه شنبه 21 دی 1389 03:47 ق.ظ
سلام دوست آپ نکن تر از خودم!!!

اومدم بگم من به روزم!
نیمچه افسر یکشنبه 19 دی 1389 08:22 ب.ظ
/.
سلام
شما مسیحی هستین ؟؟؟
احمدرضا رضائی پاسخ داد:
سلام
نه بابا مسلمونم...
سحر سه شنبه 14 دی 1389 06:41 ق.ظ
سلام
مطلب بسیار جالبی بود...
علی هراتیان پنجشنبه 9 دی 1389 02:05 ب.ظ
درود
راستش نمی دانم چی بگم همه اش قشنگ بود. عکسش خیلی با معنا بود، مطالب هم جالب و تأثیرگذار بود و پی نوشتها هم خیلی خردمندانه بود.
سید مهدی پنجشنبه 9 دی 1389 10:42 ق.ظ
سلام
جالب بود.خوشحال شدم تهشا فهمیدم
mohsen.ghorbani پنجشنبه 9 دی 1389 12:43 ق.ظ
salam ahmad joon.sharmande ke dir shod!pei neveshte sevomet kheili ghashang bood!
ش.ق چهارشنبه 8 دی 1389 01:12 ق.ظ
از همان آغاز اسلام در قرن ۷ میلادی[نیازمند منبع] برخی از مسلمانان، محمد را به عنوان فارقلیط موعود مسیح شناختند. چراکه مدعی تشابهی میان واژهٔ پاراکلتوس (parakletos) به معنای دلداری دهنده و پریکلوتوس (periklutos) به معنی برگزیده شدند، که پریکلوتوس می‌تواند با واژه احمد، نام دیگر محمد در قرآن ترجمه شود. آیهٔ قرآنی که مسلمانان به آن ارجاع می‌دهند این است.

گمونم منظورتون همین تعبیر مسلمونا باشه از فارقلیط نه این یکی:

این واژه چند بار در عهد جدید، به عنوان لقبی برای روح القدس آمده‌است که در مبحث روح القدس‌شناسی مسیحی و تثلیث الهی، استفاده می‌شود. این واژه به ویژه در انجیل یوحنا ذکر شده‌است (۱۴:۱۶, ۱۴:۲۶, ۱۵:۲۶, ۱۶:۷٬۲۰:۲۲) که در پارسی می‌تواند :مشاور، یاری رس، دلداری دهنده" ترجمه شود.کلیسای قدیم پارکلیت، را روح القدس می‌دانست (اعمال۱:۵، ۱:۸، ۲:۴، ۲:۳۸) و مسیحیان هنوز این نام را برای روح القدس بکار می‌برند.
انحم شعاع چهارشنبه 8 دی 1389 12:22 ق.ظ
احمد جان سلام
دلم برای حسن سلیقه هات تنگ شده بود!
خیلی فشنگ بود مخصوصا پی نوشتش
ممنون
ش.ق دوشنبه 6 دی 1389 08:23 ب.ظ
قشنگ بود...
پی نوشت ها بهتر بودن..
از یه جمله تو پی نوشت دو یاد یکی از پی نوشتهای خودم افتادم....پی نوشتی که سرنوشت ساز شد...
هاله دوشنبه 6 دی 1389 07:12 ب.ظ
سلیقه تون توی انتخاب داستان قابل تحسینه .....
یکی از بهترین بخشهای کتاب بود که میتونستم بخونم ...و خوندم
ایلیا دوشنبه 6 دی 1389 02:36 ب.ظ
گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست
مسعود دوشنبه 6 دی 1389 12:38 ب.ظ
خیلی قشنگ بود به خصوص پی نوشت ها
یگانه یکشنبه 5 دی 1389 09:47 ب.ظ
سلام علیکم

هم عکس خیلی زیبا بود... هم داستان جالب بود ... و از همه قشنگ تر پی نوشت 2 بود که خودتون نوشته بودین ...
دست مریزاد
مقدسین یکشنبه 5 دی 1389 09:09 ب.ظ
خوب است
قرائی یکشنبه 5 دی 1389 08:03 ب.ظ
سلام.چه عجب ما یک داستانی تو این وبلاگ دیدیم که اول و اخر داشته باشه!تنها داستانی که فهمیدم اخرش چی شد همین بود! شوخی کردم قبلی ها هم خوب بود*.امیدوارم امتحانات و خوب بدی*
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
 
راست می گویم كه شما را مفید است كه من بروم.اگر من نروم آن فارقلیط نزد شما نخواهد آمد.اما اگر بروم او را نزد شما خواهم فرستاد.

(انجیل یوحنا باب16)

احمدرضا رضائی