تبلیغات
فارقلیط - ساعت 0:00 به وقت قبله
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : احمدرضا رضائی
تاریخ : شنبه 1 آبان 1389
نظرات

 

برای آنهایی كه دلشان برای خدا تنگ است...

0:01

آسمان ایران را به قصد فرودگاه جده ترك می كردیم كه اعلام كردند به دلیل نقص فنی باید برگردیم. برگشتیم و بعد از مدت كوتاهی نقص فنی رفع شد. كبوتری پروانه هواپیما را از كار انداخته بود. حكمت این برگشت را آن لحظه دریافتیم كه دو خانم با چشم های اشك آلود و نفس زنان سوار هواپیما شدند. دعوت شده ها جا مانده بودند.

0:02

در حین "سعی" زمین خورده بود. زانویش بدجوری زخمی شده بود. از من خواست تا چادرم را برایش حجاب كنم تا لباس خونی و پاره اش را عوض كند. با این كه به زبان عربی حرف می زد، اما معنای دعایی را كه در حقم كرد خوب متوجه شدم:

" مرا پوشاندی، خدا در روز محشر گناهانت را بپوشاند."

0:03

شنیده بودم كه طواف صورتی از قیامت است. اما نفهمیده بودم. همه گرد كعبه می گشتند و مواظب انجام صحیح آداب و اعمال خود بودند. در آن همهمه هیچ كس توجهی نداشت به آن حاجی معلول كه نه محمل داشت و نه كسی او را كمك می كرد. به تنهایی جسمش را روی زمین می كشید و گرد خانه ی خدا می گشت. تنهای تنها

0:04

پشت پنجره های بقیع عزاداری می كردیم. شرطه ای گیر داد. گفتیم: مادر مرده ایم! در غم مادر عزاداریم. باور كرد و رفت.طوری كه از نزدیك شدن دیگر شرطه ها هم جلوگیری می كرد. اگرچه دروغ هم نگفته بودیم.

برگرفته از كتاب "ناودان طلا" از سری كتب دانشجویی


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
Beatriz دوشنبه 16 مرداد 1396 09:57 ب.ظ
I every time used to read post in news papers but now as I am a user of web so from now I am using net for content, thanks to
web.
آرش جمعه 8 بهمن 1389 11:51 ب.ظ
:)
زینب شنبه 15 آبان 1389 11:06 ق.ظ
همه کس کشیده محمل به جناب کبریایت
من و حسرت سجودی،که نکرده ام برایت
نه به خاک سربسودم,نه به سنگش آزمودم
به کجا برم سری را،که نکرده ام فدایت...
ممنون به خاطر یادآوری حس فراموش شده ی
.
.
.
دل تنگی...
ehsan پنجشنبه 13 آبان 1389 01:23 ب.ظ
خداااااااا این قدر در می زنم كه راهم بدی
عالی بود
ش. قیصر پنجشنبه 13 آبان 1389 12:18 ق.ظ
به روز کنید دیگه....
حالا من سرم و ذهنم شلوغ و درگیره...
سحر چهارشنبه 12 آبان 1389 06:46 ب.ظ
سلام
خیلی ممنونم از لطفتون.
من هم شما رو لینك كردم.
قسمت توضیحات رو خوندم ولی چیزی متوجه نشدم

میشه بیشتر توضیح بدین؟!ممنون می شم.
سحر سه شنبه 11 آبان 1389 11:50 ب.ظ
سلام
مطلب خیلی جالبی بود.
راستی فارقلیط یعنی چی؟؟
احمدرضا رضائی پاسخ داد:
سلام
ممنون از نظرتون
یه اشاره ای تو قسمت توضیحات وبلاگ كردم.
زینب سادات سه شنبه 11 آبان 1389 11:10 ب.ظ
کاش به جای ساعت صفر به وقت قبله اسمش را میزاشتی سوختن در 2 دقیقه!!
مشتاق شدم این کتاب را بخونم.
به روز شدیم
یا علی
محسن.ق سه شنبه 11 آبان 1389 10:38 ب.ظ
سلام.خیلی وبلاگ قشنگی داری.واقعا لذت بردم!
ادامه بده یه چیزی میشی جیگر!
قرائی یکشنبه 9 آبان 1389 11:14 ق.ظ
خیلی قشنگ بود لذت بردم.
شاگرد قیصر یکشنبه 9 آبان 1389 01:20 ق.ظ
سلام
چه آقای حرف گوش کنی...!!!!

خوشم اومد
قشنگ تر شد...
مقدسین شنبه 8 آبان 1389 10:03 ب.ظ
سلام
درسته
حتی اگربه آخرخط هم رسیده ای /اینجا برای عشق شروعی مجدداست
احمدرضا رضائی پاسخ داد:
سلام
ممنون از نظرت
منصور پنجشنبه 6 آبان 1389 09:05 ب.ظ
سلام
ما که لایق نبودیم بریم
برامون دعا کن سال دیگه...
ali دوشنبه 3 آبان 1389 06:11 ب.ظ
سلام
من فکر می کنم جمله پایینی اگرچه خیلی کمتر است ولی خیلی پرمحتوا تر است.
یگانه دوشنبه 3 آبان 1389 08:31 ق.ظ
سلام

کاش لیاقت زیارت بقیع نصیب ما هم بشه
مسعود یکشنبه 2 آبان 1389 01:38 ق.ظ
دعا کن قسمت بشه امسال با هم بریم عمره
احمدرضا رضائی پاسخ داد:
انشاالله
شاگرد قیصر شنبه 1 آبان 1389 08:47 ب.ظ
قشنگ بود اما یه ایراد داشت...
سه تا خاطره اول تو یه حال و هوا بودن و خاطره آخر تو یه فاز دیگه بود...
اگه یه دست بودن زیبا تر و تاثیر گذار تر می شد...
احمدرضا رضائی پاسخ داد:
سلام
ممنون از نظرتون
تغییرش دادم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
 
راست می گویم كه شما را مفید است كه من بروم.اگر من نروم آن فارقلیط نزد شما نخواهد آمد.اما اگر بروم او را نزد شما خواهم فرستاد.

(انجیل یوحنا باب16)

احمدرضا رضائی