تبلیغات
فارقلیط
 

تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : احمدرضا رضائی
تاریخ : پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394
نظرات
دیشب فیلم Exodus gods and kings را دیدم. فیلمی که تفاوت عمده‌اش با ده فرمان موسی، ورود بیشتر اندیشه‌های صهیونیستی در آن بود. تقریبا نوجوان بودم که فیلم ده فرمان موسی را به آن جهت که سرشار از صحنه‌های خارق‌العاده بود از ویدئو کلوپ گرفتم و برایم غیر قابل باور بود که موسی زمانی هم‌آغوش زیبارویان دربار فرعون بوده و پس از پیامبری هم ابتدائا از تکرار عشق‌بازی‌ بدش نمی‌آمده. اما لااقل در آن فیلم موسی کلیم‌الله است و بالاتر از آن پیامبر است برخلاف فیلم جدید که خداوند همچون کودک عبوس کله‌شق و پرادعایی بر کوه طور بر موسی تجلی کرده و از او می‌خواهد که بنی‌اسرائیل را فرماندهی کند. او نیز به جای عصا، شمشیر و تیر و کمانش را برداشته و راهی دیار فراعنه می‌شود. موسای پیامبر دیگر موسای عاقل خوش‌تیپ گذشته نیست بلکه گویی دیوانه شده و عطش خونریزی در او سربرآورده. موسای جدید بارها با خدا جر و بحث می‌کند و از او می‌خواهد که دیگر عذاب رفقای قدیمی‌اش را تمام کند اما خدا که کودک منتقمی است، او را تنها به تماشا دعوت می‌کند. این تضاد عقاید موسی و خدا تا جایی پیش می‌رود که پیش از عذاب مرگ نخست‌زادگان، موسی به دربار رامسس رفته و دلسوزانه او را هشدار می‌دهد که از فرزند خویش مراقبت کند زیرا این عذاب ربطی به موسی ندارد و از اختیار او خارج است. پس از رهایی بنی‌اسرائیل که در این فیلم یهودیان خوانده شده‌اند، در میانه راه، زمانی که موسی هزاران نفر را پشت سر خویش راه انداخته، در انتخاب دوراهی‌ای وامی‌ماند. یوشع از او می‌خواهد که نظر خدا را بگوید و موسی بدون هیچ وحی و پیامی، سر خود یکی از راه‌ها را انتخاب می‌کند. نگاه شیطانی به پیامبران حق می‌بایست در برابر خویش جبهه مستحکم نگاه رحمانی به انبیاء را ببیند و مسلما این تنها از عهده کسانی برمی‌آید که حقیقتا از خاک انقلاب حضرت ‌روح‌الله سر زده باشند که تقابل جدی جهانی مابین دو جبهه است: شیعیانی با تفکر خمینی و یهودیانی با تفکر اسرائیلی.

 

نویسنده : احمدرضا رضائی
تاریخ : پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394
نظرات
بازدید رهبر انقلاب از نمایشگاه کتاب حرکت مبارکی است و البته فرمایشی نیست برخلاف سیاست‌مداران دیگر که برای تقلید از ایشان، گاه افعال و اقوال و حتی نوع گویش ایشان را تقلید می‌کنند. اما این گونه بازدیدها و گفت‌وگوهای رهبر انقلاب با صاحبان ایده و با اهل فرهنگ، طبقه وب‌گردان بی‌تحلیل انقلابی! را بر آن می‌دارد که بلافاصله بررسی کنند که رهبری چه گفته و چگونه باید از آن برداشت نمود تا به نفع انقلاب باشد و در حلقه‌ها در بوق آن دمید. نظیر تعریف رهبر از یک کتاب یا یک شاعر. شاید رهبر بنا بر مناسبتی از کتابی تجلیل کرده باشد و دست‌خطی نیز بر آن نوشته باشد یا در جای دیگری شاعری یا نویسنده‌ای را ستوده یا نکوهیده باشد، هیچ دلیلی ندارد که پیشنهاد ایشان، از چیزی در حد یک پیشنهاد ساده بالاتر رفته و رنگ وجوب به خود بگیرد. به هر حال ایشان انسانی است که به ادبیات علاقمند است و طبعا علایقی نیز دارد که مسلما می‌تواند شبیه علایق من نوعی نباشد. دوستی دارم که علاقه چندانی به ادبیات نداشته و گاه آن را می‌کوبد اما چون رهبری گفته که فلان کتاب دلنشین است، خود را موظف دیده که بخواند و با تلاش زایدالوصفی آن را ترویج نماید. این‌گونه کج‌فهمی‌ها و بالا بردن تیراژ کتاب‌های خاص، بیش‌تر از تأثیر فرهنگی، به سود بنگاه‌های تولید آثار مثلا فاخر انقلاب اسلامی است! گاه انسان خدا خدا می‌کند که کاش رهبر انقلاب از کتابی تعریف نکند، زیرا از فردای آن روز باید منتظر بود تا هر کسی و به هر مناسبتی کتاب پیشنهادی رهبر را برایت هدیه بیاورد.

                                     



نویسنده : احمدرضا رضائی
تاریخ : جمعه 1 اسفند 1393
نظرات

اَشعر کَلِمهٍ تَکَلَّمَ بها العربُ کلمهُ لَبیدٍ: الا کُلُّ شیءٍ ما خَلا اللهَ باطلٌ.

دوران ما، دوران آشکار شدن و تظاهر است و این اتفاق در تمامی فرقه‌ها و دسته‌ها رخ می‌دهد و تکاپوی رسیدن به نقشی آشکار و چهره‌ای موجه، منجر به ایجاد فرد منتشر خواهد شد، کما اینکه شده است. حوزه ادبیات هم از این امر مستثنی نیست. در این دوران که اهالی هر قوم و قبیله‌ای در پی هم‌سویی و هماهنگی با اربابان هنر غیرمتعهد برآمده‌اند و بسیاری از اندیشمندان و هنرورزان، تیپایی به فرهنگ عشیره خویش زده‌اند و تنها از سرخط ‌های از پیش نوشته شده رونویسی می‌کنند و با کج‌فهمی و بی‌تعلقی، از اموری می‌سرایند که هیچ دردی را دوا نیست و هیچ استضعافی را فریاد نمی‌کند و در پی اکتشاف و هم‌خوانی هیچ رازی برنمی‌آید، میلاد عرفان‌پور در جایگاه خویش خوش نشسته است. او را در کتاب پادشهر یافتم. کتابی که از نامش برمی‌آمد که حرف‌هایی برای گفتن داشته باشد، برخلاف دیگرانی که حرفی برای گفتن ندارند و بی‌جهت دنبال گوش و چشم بی‌کار می‌گردند برای عرضه اراجیف خود. در ابتدای کتاب آمده بود: تقدیم به آنان که در شلوغی‌های شهر، ایمان روستایی‌شان را گم نمی‌کنند. و چه زیبا بر پیشانی دفتر شعرش نشانده بود آن چه را می‌خواست با زبان رباعی بگوید. همیشه برایم گفته بودند که وزن رباعی لا حول و لا قوه الا بالله است و هیچ کس از این راز پرده نگشوده بود و شاید هنوز هم کسی نگشوده است که رباعی چه ارتباطی با این ذکر دارد و مرا این باور نیست که تصادفاً اوزانِ کلمات و جملات و ابیات، بی‌حاصل ایجاد شده و تصادفاً با کلمات حق آمیخته است و مگر خدا جز به کلمه و وزن سروده است و اولیاء گمنام او جز به کلمه و راز سخن رانده‌اند و مگر عیسای ناصری را در کتاب خویش کلمه‌ القاء شده به مریم ننامید و در کتاب یوحنا نیز؟ ادیان و اقوام شرق است که از ارض مبارک تا بیت خدا و تا معابد مقدس هندویان و بودائیان در راز فرو رفته است و هیچ کس را یارای گشودن این راز نیست و تنها می‌توان با آن آمیخت و خدا بزرگ‌ترین راز است که با وجود آن که پیرامونش سخن‌ها گفته‌اند و هرکس خویش را مفسر وجه او دانسته و گویی حضرت باری را در جیب خویش دارد، هیچ گاه پرده از او برداشته نشده چرا که حجاب از ذاتیات اوست.

کتاب پادشهر، دغدغه‌های انسان دهاتی مانده‌ای را روایت می‌کند که در گیر و بند مقتضیات جامعه مدرن اسیر شده و نمی‌داند که با تضادها و تعارض‌ها باید چه کند. چه خوش نوشته بود از خویش بر وبلاگش: متولد شیراز، گرفتار تهران. تو خود فهم کن نکات مفصلی را از این مجمل‌گویی.

بیشتر همّ و غمّ عرفان پور رباعی است. قالبی که به دست فراموشی سپرده شده بود و باز در دورانی به آن پرداخته شد و عرفان پور نیز با قدم نهادن در این وادی نشان داد که رباعی از اسافل قوالب نیست که بتوان هر چیزی را برای آن که قوه بیش پرداختنش نیست، در آن ریخت. او لحظه‌های شاعرانه‌ای را کشف کرد و با زندگی آمیخت و حاصل سلوک خود را با زیبایی تمام آراست. و مگر شاعر غیر از این است که در مسیر حق قدم گذاشته و تخیل خویش را ادب کرده و خیال مؤدب شده خود را که بیش و پیش از عقل، مجال فهم و اکتشاف یافته را دستگیره‌ای برای آمیختن با راز قرار دهد و گر غیر از این باشد و سیر شاعر با صیرورت او در تفاهم نباشد و گر او از مقام شعرا که تلامیذ رحمن‌اند و از شعر که : ان من الشعر لحکمه، چیزی جز سر هم بندی و شعده‌بازی کلمات و سر دادن آوازهای بی‌محتوای لهوی و غلتیدن در آغوش لعبتکان حقه‌باز نفهمد، اهل جادو و جمبل است و بیش از شاعر بودن، ساحر.

عرفان‌پور، مرگ‌اندیش است و بارها این را در اشعارش آورده است و این اندیشه او در کارهای بعد از پادشهر بیشتر رخ نموده است و این به سلوک شاعر بازمی‌گردد. نظیر این شعر که در ناخوانده آورده:

فردا که شود فراغتی خواهم داشت

دیدار و سکوت و حیرتی خواهم داشت

از زندگی شلوغ چون برگردم

در مرگ، حیات خلوتی خواهم داشت

و تنها کسی می‌تواند از وادی حیرت و سکوت بگوید که بفهمد سکوت چیست و راه حکمت را از باب سکوت بجوید و سیره اولیاء حق را سکوت بداند و به دور از قیل و قال، سکوت را بخواهد تا به مقام خموشی برسد که مقامی است نه در خور هر که لب فرو بندد که وادی شگفتی است که باید قلب را در آن به سکوت واداشت و شاعر عارف این را می‌فهمد:

گر برسی به کوی ما خامشی است خوی ما

زانکه ز گفت و گوی ما گرد و غبار می‌رسد

از عرفان پور بیش از این می‌توان گفت و او نیز یقیناً بهتر از این خواهد سرود و از سروده‌های لطیفش نیز مانند گذشته، نقبی به سوی مناجات و نیایش خواهیم زد.

یاحق

 


نویسنده : احمدرضا رضائی
تاریخ : یکشنبه 19 مرداد 1393
نظرات

دلمون تنگ شده بود
اومدیم، نبودی
کجایی آقا روح‌الله؟


 
 
راست می گویم كه شما را مفید است كه من بروم.اگر من نروم آن فارقلیط نزد شما نخواهد آمد.اما اگر بروم او را نزد شما خواهم فرستاد.

(انجیل یوحنا باب16)

احمدرضا رضائی